یادداشت های یک پسر

روایت سرانگشتانم که قلمی است برروی صفحه کیبورد برای ثبت همیشگی در دفتر یادداشتم...


صب جمعه

‏از خواب میپرم و به دور و ورم نگاه میکنم

موبایل، ساعت 8 صبح جمعه رو نشون میده 

تلگرام رو باز میکنم و اطلاعیه لغو امتحانای فردامون رو میبینم

میفهمم که بالاخره مدیرمون راضی شده

لبخندی از سر رضایت میزنم، 

گوشی رو به یه گوشه پَرت میکنم و دوباره میخوابم...

جمعه ۳۰ آذر ۹۷ , ۱۳:۵۷ سرباز کوچولو ...
چه حس خوبی :)
((:
خدا رو شکر 
شوما جواب مارو ندادینا(((:
 خبر از این بهتر وجود نداره
بعله((:
مدیر راضی نشده
بخشنامه س D:
بخش نامه از 4شنبه اومده بود عاما مدیر قبولش نداشت!
😂 حالا درست رو می خوندی چه اشکالی داشت. 😆
نه دیگه ازین شوخی ها نداشتیم😂
لحظه ی نابی بود :)
(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
میل رفتن مکن ای دوست

دمی با ما باش. . .



+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:

https://do0.ir/yaddasht1
Designed By Erfan | Edited By Mehdi Powered by Bayan