یادداشت های یک پسر

روایت سرانگشتانم که قلمی است برروی صفحه کیبورد برای ثبت همیشگی در دفتر یادداشتم...


عصر...

‏بچه که بودم از عصرها بدم میومد

 ناهار رو که میخوردیم همه عادت داشتن میخوابیدن 

و من تنها ترین کودک جهان میشدم! 

بدون هم بازی، بدون تفریح، بدون دلخوشی، بدون هم صحبت

الان تو کشور ما عصره...

:-( :-( :-( :-( :-( :-( 
شاید روزی تموم شه این عصر...
زندگیمون پر  شده ازین شاید ها....
دقیقا عصرشم تموم نمیشه :(
عصرِ تلخِ طولانی!
منم همین طور...
گاهی وقتا هم نمی ذاشتم بخوابن[:

عصرِ تلخ[:
مشکل اینجاست الان نمیشه که از خوابیدنشون جلوگیری کنیم!
حکایت اونی که خودش رو زده به خواب و اینا....


بد عصریه
به قول دوست علامت سوال عصرِ تلخیه!
میگم اقامهدی روزی چندساعت میخونی. ازمون چند وقت پیش چطورشد خوب بود  
من هفته پیش و هفته پیش تر به خاطر مشکلاتی که پیش اومد زیاد نتونستم بخونم و طبعا آزمونم هم خوب نبود
ولی این هفته با روزی 6 ساعت دوباره شروع کردم ببینم چی میشه(:
ولی آره منم بدم میاد
فکر کنم اکثر بچه ها از عصرا خوششون نمیومد(:
لعنت :|
دو صد لعنت...
منم این حس رو بچگیم داشتم! D:
خونه قبلیمون یه انبار طور داشت تو حیاط عصرا یه تلوزیون کوچیک سیاه سفید داشتم میبردم اونجا برنامه کودک میدیم(((:
همیشه ک پست های شمارو
وب بروبچ میدیدم 
فک میکردم ادم شادو بی غمی هستی،،
اینجا رو ک میخونم کلا نظرم عوض شد:-( 
انشالله ک تموم میشه...
یک نفر بایک بغل اتفاق خوب در پایان یک عصر از راه میرسد 
اگه خدا قبول کنه ما هم آدمیم دیگه!
همه اتفاقای خوب و بد تو زندگیشون دارن(:
اهووم منم این حس ظهرای بچگی رو یادمه
😊😊😊😃😃🙂

من و داداشم عصرا نمی خوابیدیم که. با هم بازی می کردیم.

من اصلاً تو خونه دلم نمی گیره.😁

بر عکس تا پامو می ذارم بیرون و آدما رو می بینم افسرده می شم. 😁😏

من بچگیمو خیلی دوست دارم. سخت بود ولی شیرین.

در مورد موضوع دومم بگم که

نه که ما خیلی خوب وگشنگییییم واسه همین.

همه پیف پیف بو می دن. 😐

خوشبحالت(((:
والا:|جینگیلی فینقیلی کی بودن بعضیا...
سلام سلاااااااااام.
 ببخش بابت این طعیبت خیلی طولانی..... ان شاالله جبران میشه

پست واقعا عالی بود👌👌👌
سلاااااام سلاااااااام!
خواهش میکنم این چه حرفیه دیگه شمایی و زندگیت 
هر وقت دوست داشتی و شرایطش بود میای به دنیای مجازی به من و ما چه!

خیلی ممنون(:
لینک کنم؟


اگه دوست داشتید(:
اینجا دیگه مث وبای سابق تبادل نمیکنم
وب دوستان واقعا وب دوستانه و هر کی رو لینک کنم لزومی نداره لینکم کنن(:

منم دقیقا همین حس رو داشتم بچگی! ولی متاسفانه می رفتم تو حیاط برگارو می کندم! می کندم تو قفلا:/ یا چون خونمون نزدیک فرودگاه بود، هواپیماهارو میشمردم.
+ تو کشور ما که حسابی عصره!
چرا متاسفانه؟!سرگرمی خوبی بود دیگه:دی
+حسااااابی
هعییی:(:
:):
معمولا این اتفاق برای تک فرزندا میوفتاد..
منم خیلی بدم میومد :(
((:
شنبه ۱۳ مرداد ۹۷ , ۱۷:۴۸ پســـــــــــــر روزگــــــــــار
یکم جمعه هم قاطیش :)
عصر جمعه البته ):
این پستت کع کامنتی از سوی من ندارع!
آغا بیخیال:|
گفتم تاییدش نکردم دیگه:|
هوف
بگو دربارع چی بود فقط اععع
ول نمکنم کع
گفتم بیخیال دیگه
چیزی رو که دوست نداشتم تایید نکردم الان بیام بگم چی بوده...ای بابا
عصاب نداریا
چرا دارم ایناهاش
اعصاب جان سلام کن به راضیه😀
ی سوراخ کم داری وگرنه نمکدون خوبی میشدی:/
میگم این کامنت نا پیدا ربطی ب زنداداچم داش؟😀😀😀😀
:|
نِع
ای باباع😥
باشد
خوبی تو؟؟
مرسی که تموم کردی بحثش رو((:
کمی تا قستمی ترازو به سمت خوب بودن سنگینی میکنه!
کامنتم اومد؟؟
اوهوم
پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷ , ۱۶:۵۲ کودک درون من، اکتیو تشریف داره
سلام
دقیقا الان همه بچه ها اینطوری ان :|
سلاااام(:
آره از نظرات معلومه که فقط من اینجوری نبودم!!
ایشالاع اوار شع طرفع خوب بودن(:
ایششششش آلّا!
ازعالم طفولیت فقط همین یه حس بد رُ یادم میاد...
حس عجیبی بود...
البته کامنت قرار بود برا پست بعدی باشه. اشتباهی برا این پست فرستادم! حواس هم نمونده دیگه.
بله متوجه شدم!
اومدم درست کنم بدتر ریدم. مال اون پست در مورد آخرین سال مدرسه و اینا بود :|
😂😂😂😂😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
میل رفتن مکن ای دوست

دمی با ما باش. . .



+ آدرس وبلاگ برای ممنوع البیانی ها:

https://do0.ir/yaddasht1
Designed By Erfan | Edited By Mehdi Powered by Bayan